محمد بن عبد الله بن عمر
84
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )
بگويم . سيد ، عليه السلام ، به أبو بكر فرمود : بشنو تا چه مىگويد . گفتم : مىدانم كه كار محمد بالا گيرد ، اكنون مىخواهم كه مرا خطى دهد كه نشان باشد ميان ما ، تا وقت حاجت عرضه دهم . پس سيد ، عليه السلام ، بفرمود تا أبو بكر خطى بنوشت وبداد وبازگرديدم وخط نگاه داشتم . تا روز فتح مكة كه سيد ، عليه السلام ، از غزاى حنين وطائف بازگشته بود [ و ] « 1 » به جعرانه « 2 » فرود آمده بود ، آن خط برگرفتم وبرفتم . لشكر رها نمىكردند كه به خدمت سيد ، عليه السلام ، روم . گفتم : يا رسول اللّه ، منم سراقه وخط تو دارم . وسيد ، عليه السلام ، فرمود : يوم وفاء وبرّ ، ادنه « 3 » . ومسلمان شدم . * پس بازگشتم وهر سال زكات به مدينه مىفرستادم . وأهل مدينه ، چون بشنيدند كه سيد ، عليه السلام ، برسد [ هر روز ، چون نماز بامداد بكردندى ، برخاستندى وبيرون آمدندى . تا آن روز كه سيد ، عليه السلام ، خواست آمدن . وايشان به قاعده آمده بودند ، تا آفتاب گرم شده بود وباز مدينه شده بودند . در حال كه ايشان به خانه رسيده بودند ، يكى از مدينه بيرون شده بود وسيد ، عليه السلام ، را بديد كه مىآمد وأو را بشناخت ، وبدويد وآواز داد وگفت : اى أهل مدينه ، بشارت باد شما را ، كه سيد ، عليه السلام ، رسيد . أهل مدينه برخاستند واستقبال كردند . چون بيامدند ، سيد ، عليه السلام ، ديدند كه ] « 4 » بيرون مدينه ، زير سايهء درختى بنشسته . أهل مدينه به خدمت أو رفتند وسيد را از أبو بكر بازنمىشناختند . چون سايهء درخت بگرديد ، أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، برخاست وبر سيد ، عليه السلام ، بيستاد . [ ورداى خود بگسترانيد وسايه كرد بر سر وى ] « 5 » . آنگه سيد ، عليه السلام ، را بشناختند . وسيد بيرون مدينه به قبا « 6 » فرو آمد ، به خانهء كلثوم بن هدم . وبعضي گويند : به خانهء سعد بن خيثمة فرو آمد « 7 » . وعلى ، رضى اللّه عنه ، سه روز در مكة بازماند . بعد از آن به قبا به سيد ، عليه السلام ، رسيد . وسيد ، عليه السلام ، روز دوشنبه به قبا رسيد وچهار روز آنجايگه توقف ساخت ، واين مسجد كه هست بساخت . وروز آدينه به مدينه آمد ونماز جمعه در
--> ( 1 ) . از سيره ، ص 471 ، نقل شد . ( 2 ) . جعرانه ، به كسر عين وتشديد راء هم خوانده شده است ، وآن آبى است ميان طائف ومكة وبه مكة نزديكتر است . ( 3 ) . در أصل به متابعت از نسخههاى سيره : اليوم يوم الخ . وترجمهء اين عبارت در سيره ، ص 471 ، چنين آمده است ، گفت : امروز روز وفا ومبرت است ، نزديك آي ، اى سراقه ، وبگوى تا چه خواهى گفتن . ( 4 ) . از سيره ، ص 472 ، نقل شد . ( 5 ) . از سيره ، ص 472 ، نقل شد . ( 6 ) . قبا : قريهاى است در پنج كيلومترى تقريبي مدينه ودر مآخذ اسلامى اين فاصله دو ميل ذكر شده است ( ياقوت ، معجم البلدان ) . مسجد ضرار ( توبه ، 107 ) ومسجد التقوى ( توبه ، 108 ) در آنجا بوده است . ( 7 ) . بنابر آنچه از مأخذ به دست مىآيد ، اين دو خانه در سمت قبلي مسجد قبا قرار داشته ودر محل آنها بعدا ذو قبه ساخته شده بوده كه معروف به مسجد على وبيت فاطمه بوده وپس از ويراني أخيرا به دبستان پسرانهاى تبديل شده است . ( سمهودى ، وفاء الوفا ، ص 808 ، 875 و 876 ؛ انصارى ، آثار المدينة المنورة ، ص 25 و 26 ) .